شجاع
179
أنيس الناس ( فارسى )
گفت آن ساعت كه شد عشق تو كم * چشم من ، عيب آن زمان آورد هم چون ترا در عشق نقصان شد پديد * عيب در چشمم چنين زان شد پديد كردهاى از وسوسه پرشور دل * عيب خود هم مىنبينى كوردل چند جويى ديگران را عيب باز * زان خود ديگر بجوى از جيب باز تا چو تو بر عيب خويش آيى گران * نبودت پرواى عيب ديگران ادب ديگر آنكه ميان محبّ و محبوب شهوت در ميان نيايد ، مگر زمانى كه خواهد كه از زحمت عشق و ملال عاشقى خلاص يابد . حكما گفتهاند چند چيزست كه سبب خلاص آدمى است از عشق : روزهء دايمى داشتن ، بار گران كشيدن ، سفر كردن ، پيش آمدن رنج و ملال ، اشتغال بر شهوت . مثنوى عشق و شهوت نيست عشق معرفت * عشق و شهوتبازى اى حيوانصفت